فرهاد ميرزا
80
سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )
روز پنجشنبه هيجدهم شوال المكرم : كامل بيك تشريفاتچىباشى شش ساعت به غروب مانده كالسكهء مخصوص چهار اسبه از جانب اعليحضرت سلطان آورد كه اين بنده را با جناب وزير مختار احضار فرموده بودند . در ميان كالسكه با كامل بيك صحبتها شد . جوامع را از او پرسيدم ، گفت : « در ولايت ما جامع چوق نماز قيلان آز . » يعنى مسجد بسيار است و نمازخوان كم است . گفتم : « دور نيست چندى بگذرد ، بگويند ( جامع چوق نماز قيلان يوق ) » يعنى مسجد بسيار و نمازخوان هيچ . خيلى خنديد و گفت : « درست فرموديد . از اتصال اروپا و راهآهن و واپور همهچيز نزديك است مثل اروپا بشود ، اگر در ايران هم راهآهن باز بشود آنجا هم رفتهرفته از اتصال اروپا به صورت ما خواهند شد . » و مىگفت : « سى و يك سال است كه تشريفاتچىباشى هستم ، ده ماه معزول بودم . دريغ داشتم وقت آمدن حضرت شاه به اسلامبول من معزول بودم . » گفتم : « اگرچه در اين ولايت بيشتر عزل و نصبها بلا سبب است اما سبب معزولى شما چه بود ؟ » گفت : « كارهاى خديو مصر با من بود ، مدتى گذشت مصلحت خود را در مداخلهء امور او نديدم ، استعفا كردم . وقتى كه خديو مصر به اسلامبول آمد از من شكايت كرد معزول شدم . » پنج و نيم به غروب مانده وارد عمارت سلطانى شديم ، در « بشكداش » است كه « دولمه باغچهسى » مىگويند . دستى آنجا را پر كردهاند . بسيار خوب عمارت است و از هرجهت امتياز دارد . شانزده ستون مرمر منقش يكپارچه در وسط آن عمارت كه از پله به بالا مىرود تعبيه كردهاند كه خيلى خوب بود . وقت دخول به قدر چند دقيقه در اطاق ديگر نشستيم ، قهوه آوردند . بعد مابينچىباشى آمد ، اخبار كرد . با وزير مختار معين الملك از پلهها بالا رفته در عمارت ديگر به خدمت سلطان مشرّف شديم . اعليحضرت سلطان ايستاده بودند . من كه از در داخل شدم سر فرود آوردم . سلطان پيش طلبيدند . خودشان جلوس فرموده ، روبروى خودشان يك صندلى گذاشته بودند . اذن جلوس دادند . صندلى ديگرى براى معين الملك گذاشته بودند ، به ايشان هم اذن جلوس دادند . سلطان خوشچشم ابرو و سفيدچهره و شكمبزرگ و قدكوتاه و خيلى آرام و باوقار حرف مىزدند . در اول ما يرى خيلى شباهت به شاهنشاه مرحوم محمد شاه دارد . بر من خيلى اثر كرد . كسى ديگر در اطاق نبود . مابينچىباشى در اطاق ديگر با كامل بيك تشريفاتچىباشى ايستاده بودند . [ سلطان ] احوال مرا پرسيدند . بعد احوال قبلهء عالميان را به تركى پرسيدند كه : « شاه حضرت لرى احوالشان خوب است ؟ در كجا هستند ؟ » عرض كردم : « چون راه شوسه مازندران تمام شده بود و فصل زمستان هواى مازندران خيلى خوب است قبلهء عالميان ، هم به عزم شكار و هم براى تماشاى آن راه ، اين روزها در مازندران تشريف دارند . »